در اسلام، هيچ کاري نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـمحبوب تر و ارجمندتر از تشکيل خانواده نيست . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
وجنات تجري من تحتها الانهار

متن کامل گزارش هويدا      


مأموريت حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى دهد که هميشه او را راضى و خرسند نگاه دارند که اسباب تکدّر خاطر و دلتنگى براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند! باتوجه به اينکه حبيب الله هويدا يکى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماکن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى براساس اسناد، داراى مسلک بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،(2) همه گوياى آن است که متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نکته زمانى تقويت مى شود که ملک عبدالعزيز به هويدا مى گويد: «... ما شما را از خود مى دانيم، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت که ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مکه چه در اين جا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم... .» در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله خان عين الملک معروف به هويدا مى نويسد: «... مشاراليه کاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينکه زبان مملکت را به خوبى مى داند، محل اعتماد ملک عبدالعزيز و رجال حکومت حجاز است و شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهى است که تعيين او به اين سمت، مسأله را به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!» در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده ميان دو کشور، هيچ اشاره اى به مسأله تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با کمال تأسف راحت از کنار آن گذشته اند.(3) هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجاز مشغول به کار بوده است. حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى کسب اطلاع از ميزان خرابى ها، تلاش جدى کرده تا اين حادثه مهم را بسيار کمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است: ...


 بخاطر اطلاع بيشتر خوانندگان، متن کامل گزارش به اين شرح تقديم مى گردد:


 تاريخ سند: 11 ديماه 1304 فرستنده: حبيب الله هويدا گيرنده: وزارت امور خارجه موضوع: گزارش در باب وقايع حجاز نمره: 211 مقام منيع وزارت جليله امور خارجه دامت شوکته بر حسب اوامر متعدده تلگرافى وزارت جليله متبوعه، روز 15 مهرماه 1304، مطابق 7 اکتبر 1925 از شام به مصر و از آن جا در معيت جناب غفارخان، وزير مختار مصر در روز 19 مهرماه با کشتى خديوى به طرف جده حرکت و روز 24 مهرماه وارد جده شده ]روز[ 29 با اتومبيل هاى سلطان نجد به طرف مکه معظمه رهسپار شديم. ابن سعود در ميان راه جده و مکه، در محلّى که به اسم بحره معروف است، براى پذيرايى از نماينده انگليس «مستر کلايتون»، که براى عقد معاهده آمده بود، چادرهاى متعدد افراشته بود و خود نيز چون آن جا بود، اول براى ملاقات او رفته، پس از صرف ناهار و چاى، چهار بعد از ظهر با يک نفر ميهماندار مخصوص و چهار نفر گارد مخصوص، در حالتى که مُحرم بوديم، پس از وصول به مکه معظمه و اداى وظايف دينيه عمره، به خانه اى که معين کرده بودند رفته، روز بعد براى مشاهده و زيارت مقامات و قبور مهدومه، که در قبرستانى که در منتهى اليه يک طرف شهر در دامنه کوهى واقع است رفتيم. قبر حضرت خديجه و حضرت آمنه(4) و قبر عبدالرحمن بن ابى بکر و قبور بنى هاشم و مسجد جن و قبر عبدالله بن الزبير و قبور شهدا و قبور ساير ناس که در آن قبرستان بود، وهابى ها همه را خراب و مهدوم کرده اند. حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى کسب اطلاع از ميزان خرابى ها، تلاش جدى کرده تا اين حادثه مهم را بسيار کمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به نوعى، تبرئه نمايد. مولد حضرت پيغمبر و خانه حضرت خديجه که ولادتگاه حضرت صديقه طاهره، زهرا ـ صلوات الله عليها ـ بوده است، همه را مهدوم و با خاک يکسان کرده اند. عمارت و قبه هاى مراقد حضرت خديجه و آمنه را که با خاک يکسان کرده اند سهل است، قبر حضرت خديجه را نبش کرده بودند و معلوم بود که دوباره با خاک و گِل پر کرده اند. خانه متولّى قبر خديجه را منهدم و تمام دارايى او را به يغما برده اند و خانه متولّى در همان قبرستان، پهلوى قبر حضرت آمنه و خديجه بوده است. البته راجع به اين معاهدات و تفصيل ملاقات و مذاکرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفارخان وزير مختار راپرت مفصل تقديم نموده اند و احتياج به تکرار فدوى نيست!(5) زيرا مأموريت فدوى فقط براى مدينه منوّره است. بنده در ذهاب و اياب و در کليه مواقع و در ملاقات هاى با اعلى حضرت ملک على و سلطان ابن سعود با جناب وزيرمختار بودم و وظيفه ترجمانى را به عمل مى آوردم، لهذا همين قدر عرض مى کنم که جناب غفارخان، الحق يکى از رجال سياسى تجربه ديده و هوشيار و با متانت و عاقبت انديش دولت علّيه ابد مدت هستند و اين مأموريت را فوق العاده با متانت و سياست و کياست انجام دادند و از اين بهتر امکان پذير نبوده و نيست. فدوى راجع به ملاقات ها و مذاکراتى که با ملک على و سلطان ابن سعود با حضور جناب وزير مختار شده، در اين جا شرحى نمى دهم که مبادا در تعبير کم و زياد شود و محول به راپرتى که خود ايشان تقديم کرده اند، مى نمايم. على هذا ذيلاً به شرح مأموريت مخصوص خودم که راجع به مدينه منوّره است، مى پردازم: نظر به اينکه وقتى در مکّه معظمه بوديم، سلطان نجد ذکر نمود که ايصال مرا فقط تا به «عيون» که اردوگاه قشون وهابى ها است و دو ساعت از مدينه منوره دور است تعهد مى کند و از آن جا تا مدينه را درعهده نمى گيرد، سوءظنى ما را دست داده، با جناب وزيرمختار به جده برگشتم که با ملک على مذاکره نمايم. ملک على بيچاره گفت: من هرچه شما بگوييد حاضرم، ولى قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم (و از عيون) تا به مدينه همه نخلستان است و همه در دست خود وهابى ها است، مى ترسم که براى بدنام کردن از بين نخيل تيرى به شما بزنند و بگويند که از طرف ما بوده است. پس اصلح آن است که سلطان با گاردهاى خود شما را به دائره تلگراف بى سيم ما که خارج شهر است رسانده، گاردهاى ما آن جا شما را تحويل مى گيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل سوارهاى سلطان مى دهند. لهذا فدوى از جدّه تفصيل را به ابن سعود نوشتم. روز بعد جواب رسيد و قبول کرد و اتومبيل فرستاد و همان روزى که جناب وزيرمختار سوار کشتى و عازم مصر شدند، بنده نيز سوار اتومبيل و عازم (بحره) گشتم. يک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلى اظهار ميل به تقرّب به دولت علّيه مى کرد و مى گفت: ما با دولت ايران هم جواريم و به قدر سى هزار نفر شيعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، مى توانيد از آن ها تحقيق نماييد، آن چه در حق ما شهرت مى دهند اکثر تهمت و افتراست. ان شاءالله شما به مدينه رفته، خواهيد ديد که آنچه گفته اند دروغ است. من صريحاً به شما مى گويم و شما هم به دولت عليه بنويسيد که من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم. مهدومات مکه نيز قبل از ورود من بوده است. بلى وهابى ها اعتقاد به تعمير قبور و قبّه ها ندارند و بدعت مى دانند و «خيرالقبور الدوارس»! را، حديث معتبر مى شناسند. مع هذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگيرى کرده ام و حاليه نيز با کمال اصرار و الحاح منتظرم که دول و ملل اسلامى، نماينده هاى خود را بفرستند و در امور حجاز قرارى دهند و براى تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند ممانعت نمى کنم سهل است، مساعدت خواهم کرد، حتى اگر خروج مرا نيز از حجاز مقرر دارند، فوراً بيرون مى روم. قبل از حرکت بنده به مدينه منوره و بعد از عودت، سلطان اين صحبت ها را مکرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدينه در ملاقات اخير خواهش کرد که فدوى در تقرّب بين او و دولت علّيه اقدام کنم و نيز خواهش نمود که مکاتبه با او داشته باشم. به هرصورت ابن سعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصى خود را با سه نفر شتر ذلول مخصوص براى بنده و نوکر بنده معين کرد که تا مدينه ذهاباً و اياباً با بنده باشند و براى تهيه حرکت از بحره به مکه رفته، چهار روز در آن جا ماندم سپس تفنگداران سوار شتر را به رابغ که کنار درياست فرستادند و بنده نيز با مستشار مخصوص خود او با اتومبيل به رابغ رفتيم. از مکه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبيل نه ساعت طول کشيد. در رابغ چند روزى منتظر تفنگداران شدم. مستشار مخصوص سلطان به مکه عودت نمود. در اين اثنا فدوى سخت مريض و بسترى و مبتلا به دسانترى شدم و ده روز سفر تأخير افتاد. نه علاجى نه درمانى، نه حبيبى و نه طبيبى. رابغ عبارت از يک دِه بزرگى است که هيچ چيز در آن يافت نمى شود، جز نان و برنج و گوشت چيزى نيست. از سبزيجات اثرى نيست. آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. به هرحال، به روحانيت حضرت ختمى مرتبت متوسل شده، به قوه دعا و مناجات بهبودى حاصل شد. در اين اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شترسوار از قشون وهابى ها، براى رفتن به مدينه به رابغ رسيدند. فدوى نيز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهاى مخصوصه به آن ها ملحق شدم و حرکت نموديم و روز ششم به عيون رسيديم. ديگر جسارت مى دانم عرض کنم اين شش روز شترسوارى چه بر سر اين فدوى آورد. به هرحال بعد از دو روز استراحت، مراسله اى به امير مدينه و به حاکم لشکرى مدينه نوشته، توصيه نامه هاى ملک على را در جوف نهاده، با قاصد مخصوص به مدينه فرستادم. روز بعد جواب رسيد که با نهايت شادى و افتخار منتظر هستند. لهذا با پنج نفر سوار و ده نفر پياده از قشون سلطان حرکت کردم. در همان محل معين يک نفر مهمان دار با يک درشکه و شش ـ هفت نفر سوار مسلّح حاضر بوده مرا تسليم گرفتند و رييس سواران سلطان هم ورقه کتبى از بنده گرفتند که مرا به سلامت تحويل دهند. از آن جا به سمت مدينه منوره رهسپار شديم، در خارج از دروازه، به قدر پانصد نفر قشون و صاحب منصب هاى لشکرى و کشورى و امير مدينه شريف احمدبن منصور و جمع زيادى از اهالى استقبال شايانى نمودند و همچنين روز عودت به همين ترتيب مشايعت کردند. بعد از ورود و استحمام به زيارت حرم مقدس مطاف ملأ اعلى، مرقد مطهر حضرت خاتم الانبياء ـ عليه آلاف التحية و الثناء ـ مشرف شدم، روحانيتى که در آن مقام مقدس دست مى دهد، از وصف خارج است. به محض عتبه بوسى، زحمات و خستگى ]...[ راه به کلّى نابود شد. خداوند سر سودن به اين آستان ملايک پاسبان را نصيب حضرت اشرف و جميع دوستان فرمايد! سه روز در مدينه توقف نمودم. روز دوم به قصد بازديد قبّه مطهر، با عزّت پاشا حاکم لشکر شهر و ميهماندار جناب سيد عمران تاجر شيعى عراقى و متولى باشى حرم مطهر داخل حرم شديم. بعد از اداى فريضه زيارت و عتبه بوسى، آغاباشى; يعنى خادم باشى حرم، براى هريک از ماها لباس خدمتکاران آورده، پوشيديم و بالاى مناره قبه مطهر صعود کرديم، يکصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جا قبّه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممکن است). از آن جا مشاهده نموديم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهّر اصابت نموده و اندکى سوراخ کرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است. اولاً: نمى شود حتم کرد که اين گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است، ثانياً: برفرض اينکه از طرف آن ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است و در اثناى تيراندازى به همديگر، از روى خطا به قبّه مطهر اصابت کرده است و دليل صحّت اين نظريه اين است که قبه مرقد مطهر، خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است. اگر قصد اصابت مى داشتند، اقلاً دو ـ سه هزار گلوله به قبه مطهّر مى رسيد. به هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهارپنج گلوله بر قبه اهل بيت بود. خادم باشى حرم مقدس نيز سه ـ چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت که اين ها را روى بام حرم يافته و تصور مى کند که از گلوله هايى است که به قبّه مقدس رسيده است. فدوى آن ها را تقديم خواهم نمود که در موزه وزارت معارف محفوظ بماند. بالأخره روز چهارم برحسب خواهش بنده، سواران سلطان، با تقريباً سى ـ چهل نفر پياده که خودشان مايل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نيز با قريب بيست نفر تفنگدار سواره وپياده، از قشون ملک على و دونفر صاحب منصب سرهنگ و سيد عمران تاجر به خارج شهر آمده و ]ما را[ تسليم گارد ابن سعود نمودند و ورقه اى به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند. بنده نيز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم که در بين راه واقع است. به عمارت و قبّه حضرت حمزه با وجود اينکه چندين ماه است که در تصرف وهابى ها بوده است، ابداً آسيبي نرسيده است. به قبر حمزه نيز دستى نزده اند و روپوش آن موجود و شبکه آهن اطراف آن نيز دست نخورده است، فقط گويا اثاثيه اى که آن جا بوده; از قبيل پرده و قالى و چراغ به غارت برده اند. فقط يک نفر از اهل مدينه ذکر مى کرد که قبر عقيل نام، از اصحاب پيغمبر را که در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب کرده بوده اند. وهابى ها بعد از اينکه شنيدند بنده براى تحقيق مى آيم، دوباره تعمير کرده اند، ليکن صحت و سقم اين قول معلوم نيست. در هرحال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است. اثاثيه را هم که مى گويند به غارت برده اند، تصور نمى شود که چيز مهمى بوده باشد; زيرا فدوى در مدينه منوره مرقد حضرت عبدالله بن عبدالمطّلب، پدر پيغمبر را که زيارت کرده ام، اثاثيه آن فقط عبارت از چند گليم و قاليچه مندرس و کهنه و حصير پاره شده و به قدرى کثيف و گردآلود بود که انسان متأثر مى شد که صريحاً به همراهان گفتم خيلى اسباب تأثّر است که به مرقد پدر پيغمبر اين گونه بى اهتمامى نموده ايد و کثيف نگاه داشته ايد. در صورتى که مرقد پدر پيغمبر را با اين وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمى کنم که مرقد عموى پيغمبر بهتر بوده است و وهابى ها هم اگر غارت کرده اند چيز قابلى نبوده، فقط خود را مفتضح کرده اند. اين بود حقيقت مشاهدات فدوى که عرض شد. پس از زيارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف کرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، به طرف مکه رهسپار شدم. شب و روز در حرکت بوديم; يعنى شبانه روزى چهارده ساعت در حرکت بوديم. روز هشتم، بعد از ظهر، نيمه جان به مکه معظمه رسيديم. در راه از آب کثيف ناگوار مبتلا به تب و نوبه؟؟؟ شدم که هنوز آثارش باقى است. در وقت عودت يک کجاوه خريده، به تصور اينکه شايد راحت تر باشد، ولى افسوس بعد از دو ـ سه روز مجبور شدم که بى کجاوه سفر کنم; زيرا کجاوه با آن حرکت مخصوص شتر، عذابش بيشتر است. دو شب و يک روز در مکه مانده، با ابن سعود وداع کرده، با اتومبيل به جده آمدم. چند روزى در جده منتظر کشتى شده، با ملک على چند ملاقات کرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم. ملاقات اخير با ابن سعود را در ورقه على حده به عرض مى رسانم و همچنين ملاقات با ملک على را، که بيچاره بالاخره مجبور به استعفا و هجرت از حجاز شد; زيرا مقصود از اين راپرت، فقط دادن توضيحات درخصوص مدينه منوره است. اما اين نکته را جسارت مي ورزم که در اين مسافرت مصايبى که بر فدوى رسيد، مرا اقلاً ده سال پيرتر کرده است و على العجاله نعمتى ظاهرى که قسمتم شده است، ضعف و ناتوانى و انحلال قواى جسمانى است و خداوند شاهد است که از صميم قلب مى گويم که فقط روحانيت حضرت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بنده را سالم به شام عودت داد، وإلاّ بايستى در راه مدينه و مکه هلاک شده باشم و خودم از عودت مأيوس بودم. الحمدلله فى کلّ حال، ايام شوکت مستدام باد! فدوى ـ حبيب الله هويدا در گزارش ديگرى باز سعى کرده ابن سعود را از اتهام تخريب قبور تبرئه کند. وى از قول ابن سعود چنين مى نويسد: «... خيلى اسباب حيرت است که مسلمانان عالم فقط براى تخريب چند قبر که قبل از ورود من به دست اين بدوى هاى جاهل مهدوم شده، اين همه اظهار غيرت و حميّت و دردمندى نمودند و در مجامع و منابر و روزنامه ها مرا لعن و تکفير کردند و عالم را بر من شوراندند و بدنام خواستند....» --------------------------------------------------------------------------------


صفحه2و 3 از کتاب تخريب بقيع به روايت اسناد (2) –


نويسنده : سيّدعلى قاضى عسکر


کتابخانه ديجيتالى تبيان



مهدي عبادي نيا ::: سه‏شنبه 24/7/1386::: ساعت 1:0 عصر

هشتم شوال هشتاد وسومين سالگرد فاجعه اسفناک و واقعه هولناک تخريب مشاهد مشرفه چهار امام معصوم ،جنة البقيع، بدست سفاک ترين فرقه ضاله ملعونه ، يعني وهابيت کثيف، بر حضرت غريب الغربا امام زمان صلوات الله عليه تسليت باد. مطالبي راکه عزيزان درذيل مطالعه مي کنندجمع اوري شده از مطالب مختلفي است در باره تخريب قبرستان بقيع به دست جلادان وها بي .البته اسم نويسندهاي اصلي نيز اورده شده است که با کمي دست کاري به نظر شما عزيان مي رسد .


مهدي عبادي نيا


-----------------------------------------------------------------------------------------------


بيانيه علماي مکه و نجد
علماي مکه در راس آنها، شيخ عبدالقادر شيبي کليددار خانه کعبه، به ديدن ابن
سعود آمدند، ابن سعود سخناني ايراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب ياد کرد و اظهار داشت که احکام ديني ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر اين سخنان در نزد شما پذيرفته است، بياييد تا براي عمل کردن به کتاب خدا و سنت خلفاي راشدين با يکديگر بيعت کنيم. همه با او بيعت کردند.
سپس يکي از علماي مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسي ترتيب بدهد تا علماي مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وي اين پيشنهاد را پذيرفت و در روز يازدهم جمادي‌الاولي، پانزده نفر از علماي مکه و هفت نفر از علماي نجد، اجتماع کردند و مدتي باهم بحث کردند و در پايان بيانيه اي از طرف علماي مکه صادر شد، مبني بر اين که درپاره اي از مسايل اصولي، ميان علماي مکه و علماي نجد، موافقت گرديد، از جمله اين که هرکس ميان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده مي شود و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود. ديگر ساختمان بر روي قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها
حرام است. و نيز اگر کسي خدا را به جاه و مقام کسي بخواند، مرتکب بدعتشده و بدعت در اسلام حرام است. (1)
ويران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به دست وهابي‌ها
وقتي که وهابي‌ها وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که اين کار را يکبار ديگر نيز انجام داده بودند و هنگامي که وارد مکه شدند، قبه هاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه ام
المؤمنين (همسر اول پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ را با خاک يکسان نمودند.
در جده قبه قبر حوا را ويران ساختند و به
طور کلي تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحي آنها از بين بردند و زماني هم که مدينه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداي احد را که بيرون شهر بود، خراب کردند.
مرحوم علامه امين مي
نويسد:

«و شايع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند، اما خود وهابي‌ها منکر چنين چيزي هستند. چون اين خبر به گوش ملت ايران رسيد، سخت دچار نگراني شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و اين پيش
آمد را امري بزرگ تلقي نمودند و ما در دمشق از يکي از علماي بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافي دريافت نموديم که طي آن حقيقت قضيه را از ما سؤال کرده بودند، سپس دولت ايران گروهي را براي تحقيق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقيقت ماجرا دولت خويش را مطلع سازند. (2)
پس از تسلط وهابي‌ها بر مدينه منوره قاضي القضات وهابي‌ها، شيخ عبدالله بن
بليهد در ماه رمضان 1344 از مکه به مدينه آمد و اعلاميه اي صادر نمود و ضمن آن از اهل مدينه سؤال کرد که درباره خراب کردن قبه ها و مزارات چه مي گويند؟ بسياري از مردم از ترس جوابي ندادند و بعضي از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سؤال و جواب را منتشر ساخت
.
مرحوم علامه سيد محسن امين در اين باره مي
نويسد:
«مقصود شيخ عبدالله از اين سؤال استفتاء حقيقي نبود، زيرا وهابي‌ها در وجوب خراب کردن تمام قبه
ها و ضريح ها حتي قبه روي قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ ترديدي ندارند، اين دو قاعده و اساس مذهبشان مي
باشد و سؤال مزبور تنها براي تسکين خاطر مردم مدينه بود»‌.
بعد از سؤال مذکور، آنچه در مدينه و اطراف آن گنبد و ضريح و مزار بود، ويران ساختند از جمله گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع که عباس عموي پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن مدفون بود و ديوارها و صندوق روي قبور، همه را خراب کردند، همچنين گنبدهاي عبدالله پدر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور زوجات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادق
عليه السلام و مالک پيشواي مذهب مالکي را ويران ساختند، خلاصه سخن اين که در مدينه و اطراف و در يقبع قبري باقي نگذاشتند» (3) .
باز مي
نويسد:
«وهابي‌ها از ترس نتيجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرم
صلي الله عليه وآله خودداري کردند و گرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثناء نکرده اند، بلکه قبر پيامبر از جهت آن که بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولي به خرابي است، اما آنچه که پادشاه سعودي اظهار داشته که «ما قبر پيامبر را محترم مي دانيم» بدون شک چنين کلامي برخلاف عقائد آنهاست و اين سخن را جز براي مصلحت و جلوگيري از تحريک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از اين نظر خاطر جمع مي شدند، حتما قبر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز ويران مي ساختند، بلکه نخست و پيش از ساير مزارات آنجا را خراب مي
نمودند.
چون اين عمل زشت وهابيان در حجاز و آنچه را که نسبت
به قبور ائمه بقيع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسيد، اين جنايت را بزرگ شمردند و در محکوميت آن، تلگراف‌هائي از عراق و ايران و ساير کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درس‌ها و نماز جماعت‌ها تعطيل گشت و مجالس سوگواري تشکيل گرديد (4) .
مطلبي که بيشتر موجب نگراني شد، انتشار اين موضوع بود که گنبد روي قبر مطهر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نيز به گلوله بسته
اند (و حتي قبر مقدس را خراب کرده
اند) اما بعداً معلوم شد اين خبر صحت نداشته خود وهابي‌ها هم آن را انکار کردند»‌.
جابري انصاري در کتاب «تاريخ اصفهان
» در ضمن وقايع سال 1343 هجري به داستان حمله وهابي به حجاز و ويران ساختن قبور اشاره مي کند و مي
نويسد:
«ضريح پولادي که حاج امين السلطنه در سال 1312 هـ . دستور داد در اصفهان دو سالي ساختند، برداشتند (از روي قبور ائمه بقيع) و چون وهابي‌ها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمي مرتبت
شوند، يکي از آنان، اين آيه را خوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي ...» لذا از آن جسارت گذشتند» (5)
بمباران مدينه و انعکاس آن در ايران و ساير ممالک اسلامي
مؤلف کتاب «تاريخ بيست
ساله ايران » حسين مکي، زير عنوان فوق مي
نويسد:
«تقريبا در اوايل شهريور 1304 برابر اوايل صفر 1343 در نتيجه محارباتي که بين طائفه وهابي‌ها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربي سعودي موسوم گرديد، و صاحب الاحساء و ملک حسين شريف مکه و مدينه روي داد، برخي از شهرهاي مکه و مدينه بمباران گرديد و پس از تصرف مدينه شهر مزبور نيز از طرف قواي ابن السعود بمباران شد، بعضي از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شيعه ويران گرديد. خبر اين بمباران در عالم اسلام و مخصوصاً عالم تشيع صداي عجيبي کرد و عواطف مذهبي مردم را سخت تحريک نمود، از تمام نقاط ايران تلگرافاتي به علماي تهران شد و علماي مرکز نيز جلساتي تشکيل داده و در اطراف اين موضوع به مذاکره و بحث پرداختند. سردار سپه نيز در اين زمينه بخشنامه زير را صادر نمود:
«متحد المآل تلگرافي و فوري است. عموم حکام ايالات و ولايات و مامورين دولتي.
به موجب اجبار تلگرافي از طرف طائفه وهابي‌ها اسائه ادب به مدينه منوره شده و مسجد اعظم اسلامي را هدف تير توپ قرار داده
اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيم بي نهايت مشوش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي باشد، عجالتاً با توافق نظر آقايان حجج اسلام مرکز تصميم گرفته شده است که براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه داري يک روز تمام مملکت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي دارم عموم حکام و مأمورين دولتي در قلمرو مأموريت
خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند.
رياست عاليه کل قوا و رئيس الوزراء ـ رضا»‌.
مکي مي
افزايد:
«بر اثر تصميم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطيل عمومي شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و بر طبق دعوتي که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواري از کليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت کرده در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد و عصر همين روز يک اجتماع چندين ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين نطق‌هاي آتشين و مهيجي کرده، نسبت به قضاياي مدينه و اهانتي که از طرف وهابي‌ها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد» (6) (که البته دولت وقت حبيب الله هويدا را به عنوان مامور وبررسي اين مطلب به عربستان فرستاد که گزارشي را در پايان ماموريت ارئه داد که درصفحات ديگر به شما ارائه خواهدشد)
وضع قبور ائمه بقيع پيش از خراب کردن وهابي‌ها
در سفرنامه
هاي حج، وضع قبور ائمه بقيع قبل از خراب کردن وهابي‌ها به تفصيل شرح داده شده و تصاويري از آنها ارائه گرديده است از جمله اين سفرنامه
ها، سفرنامه ميرزا حسين فراهاني است. وي در سال 1302 قمري توفيق زيارت حج پيدا کرده و درباره قبور ائمه بقيع چنين نوشته است:
«قبرستان بقيع، قبرستان وسيعي است که در شرقي سور (بارو) مدينه متصل به دروازه سور واقع شده و دور تا دور آن را ديوار سه
ذرعي از سنگ و آهک کشيده اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشت سور است و يک درب طرف جنوب و درب ديگر آن شرقي و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهاي بيرون شهر است و از بس در اين قبرستان سرهم دفن کرده اند، اغلب قبرستان يک ذرع متجاوز از سطح زمين ارتفاع بهم رسانيده است و در اوقات آمدن حجاج به مدين، همه روزه درهاي اين قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکس مي خواهد مي رود و در غير وقت حج، ظهر روز پنجشنبه باز مي
شود و تا نزديک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسي بميرد و آنجا دفن کنند.
چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات
الله عليهم اجمعين ـ در بقعه بزرگي که به طور هشت ضلعي ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفيدکاري است و بناي اين بقعه معلوم نيست از که و چه وقت بوده اما محمد علي پاشاي مصري در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثماني تعمير کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطين عثماني اين بقعه مبارکه و ساير بقعه جات واقعه در بقيع تعمير مي شود در وسط اين بقعه مبارکه، صندوق بزرگي است از چوب جنگلي خيلي ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبي ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند: يکي امام ممتحن حضرت حسن و يکي حضرت سجاد و يکي حضرت امام محمد باقر و يکي حضرت صادق _عليهم السلام ـ است و يکي عباس عم رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ است که بني عباس از اولاد اويند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنماي غربي مقبره اي است که به ديوار يک طرف او را ضريح آهني ساخته اند و مي
گويند: قبر حضرت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ است.
چند محل است که مشهور به قبر صديقة طاهره است: يکي در بقيع در حجره
اي که بيت الاحزان مي گويند و به همين ملاحظه اغلب در بيت الاحزان نيز زيارت صديقه کبري ـ عليها السلام ـ را مي خوانند و در جلو همين قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آويخته و از گلابتون بيرون آورده
اند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهيم، (سنه احدي و ثلثين و ماة بعد الالف 1131)» .
مرحوم فراهاني مي
افزايد:
«در اين بقعه مبارکه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمين بقعه، حصير است و چهار، پنج نفر متولي و خدام دارد که افبا عَن جفد هستند و مواظبتي ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.
حجاج اهل تسنن بر سبيل ندرت در اين بقعه متبرکه به زيارت مي
آيند و براي آنها ممانعتي در زيارت نيست و تنخواهي از آنها گرفته نمي شود. اما حجاج شيعه هيچ يک را بي دادن وجه نمي گذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقريبا از يک قران الي پنج شاهي به خدام بدهند و از اين تنخواهي که با اين تفصيل از حجاج مي گيرند، بايد سهمي به نائب الحرم و سهمي به سيد حسن پسر سيد مصطفي که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هيچ نوع تقيه در زيارت و نماز نيست و هر زيارتي سراً يا جهراً مي خواهند بکنند آزاد است و ابداً لساناً و يدناً صدمه اي به حجاج شيعه نمي رسانند. پشت گنبد ائمه بقيع بقعه کوچکي است که بيت
الاحزان حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ است»‌.
فراهاني، سپس به تعريف و توصيف قبور بقيع و بناي روي آنها مي
پردازد (7) از جمله سفرنامه نويسان حاج فرهاد ميرزا است که در سال 1292 قمري به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هديه‌ السبيل» مي
نويسد:
«از باب جبرئيل درآمده به زيارت ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ مشرف شدم که صندوق ائمه اربعه ـ عليهم السلام ـ در ميان صندوق بزرگ است که عباس عم رسول الله ـ
صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن صندوق است، ولي صندوق ائمه که در ميان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است»‌.
مرحوم فرهاد ميرزا مي
گويد:
«متولي آنجا در ضريح را باز کرده به ميان ضريح رفتم و طوافي دور ضريح کردم و طرف پائين پا خيلي تنگ است که ميان صندوق و ضريح کمتر از نيم ذرع است که به زحمت مي
توان حرکت کرد (8)‌»‌.
مؤلف کتاب «تحفة
الحرمين» نائب الصدر شيرازي که در سال 1305 هـ . ق به مسافرت حج تشرف يافته در سفرنامه خود، چنين نوشته است:
«وادي بقيع به دست راست است، مسجد پوشيده
اي است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابي بن کعب و صلي فيه النبي غير مره » (اين مسجد ابي بن کعب است که پيغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقيع جناب امام حسن و امام زين العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام در يک ضريح مي باشند. مي گويند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاري در آن بقعه در پيش روي ائمه به طرف ديوار مانند شاه نشين ضريح و پرده دارد مي
گويند جناب صديقة طاهره ـ س ـ مدفون هستند» (9)‌.
ابراهيم رفعت پاشا که در سال‌هاي 1318 و 1320 و 1321 و 1325 ه ق که در سفر اول به عنوان رئيس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاي بعدي به عنوان اميرالحاج مصر بوده، براي سفرهاي چهارگانه خود سفرنامه مفصلي به نام «مرآةالحرمين» نوشته است وي در اين کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پيامبر و


ام المؤمنين خديجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقيع را قبل از سال 1344 هـ . ق يعني قبل از خراب کردن وهابي‌ها به تفصيل شرح داده و تصاويري روشن از آنها ارائه داده است وي وضع قبور بقيع و افراد معروفي که در آن مدفونند از صحابه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و غير آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بيت ـ‌ عليهم السلام ـ (مقصود ائمه مدفون در بقيع) از بقعه هاي ديگر بلندتر است» (10)‌.
رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعه
ها؛ عکس‌ها و تصاويري از بقاع بقيع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل
تر و بلندتر است، و از صحن و سراي باشکوه حضرت خديجه ـ س ـ در مکه، ارائه کرده است.
خلاصه؛ تا سال 1344 قبل از تسلط وهابي‌ها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و پاره
اي قبور ديگر در مکه و مدينه داراي گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قنديل بوده است، بسياري از کساني که قبل از اين تاريخ آنجا را ديده اند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذکر جزئيات و احياناً با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه هاي خود ذکر کرده اند


 نويسنده: داود الهاميمنبع: رسا نيوز



پي
نوشت ها:
1) تاريخ المملکه العربيه السعوديه‌، ج2، ص 344.
2) کشف الارتياب، ص 55.
3) کشف الارتياب، ص 55.
4) همان مدرک.
5) تاريخ اصفهان، ص 392.
6) حسين مکي، تاريخ بيست
ساله ايران، ج3، ص 365 و 366.
7) سفرنامه فراهاني، ص 281 به بعد.
8) هديه‌
السبيل، ص 127 به بعد.
9) تحفة
الحرمين، ص 227.
10) مرآة
الحرمين، ج
1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.
مکتب اسلام ـ سال 1379 ـ ش3
 تجاوز وهابي ها به کربلا ونجف


هررخدادتاريخي واقعيتي دارد و حقيقتي ، واقعيت همان است که در تاريخ ثبت شده و حقيقت عبارت است از فلسفه بوجود آمدن آن واقعيت . ما ابتدا آنچه را واقع شد ذکر مي کنيم و سپس حقيقت آن را متذکر مي شويم. محمد بن عبد الوهاب مؤسس فرقه وهابيت در سال 1143ه.ق افکار سراسر انحراف خوش را اظهار کرد محمدبن عبد الوهاب کيست ؟ (شيخ محمد بن عبد الوهاب نجدي لعنه الله عليه از کودکي فقه حنبلي رانزد پدرش که از علما حنبلي بود آموخت. وي از آغاز جواني بسياري از اعمال مذهبي مردم نجد را زشت مي شمرد در سفري که به زيارت خانه خدا رفت در مدينه توسل مردم را به پيامبر در نزد قبر آن حضرت انکار کرد . پس از مرگ پدر به اظهار عقايد خود و انکار قسمتي از اعمال مذهبي مردم پرداخت و طرفداني پيدا کرد . حاکمان شهر هاي مختلفي که وي بدانها وارد مي شد و سعي مي کرد تا با فريب آنها به قدرت دست پيدا کند ، از او اعراض کردند و از شهر بيرونش راندند تا اينکه محمد بن سعودلعنه الله عليه (جد آل سعود ) ، امير يکي از شهر هاي نجد از او استقبال نمود و با حمله به مسلمانان شهر هاي ديگر نجد به جرم مخالفت با عقائد وي و غارت اموال آنان ، ثروت هنگفت و عجيبي بدست آورد شيخ با مسلماناني که از عقائد کذايي وي پيروي نمي کردند . معامله کافر حربي مي کرد و براي جان و ناموس آنان ارزشي قايل نبود . ) و چون عده زيادي از مسلمين از عقائد او بيزار بودند و او را منحرف مي دانستند، در هيچ کجا امنيت جاني نداشت تا اخر الامر به نجد رفت و پيمان دوستي با حاکم آن سامان محمد بن سعود لعنه الله عليهما بست و پنجاه سال طول کشيد تا توانست عده و عده اي بهم زند و افرادي را گرد خودش جمع نمايد . نخستين حمله مسلحانه آنان به منظور غارت و بدست آوردن ثروت، حمله به مدينه منوره بود که با اولين مانور جسورانه خود و ربودن ذخائر و گنجينه هاي حرم رسول خدا صلي الله عليه و اله و حرم ائمه بقيع عليهم السلام صاحب مال و قدرت شدند . هنگامي که وهابي ها بر شهر مدينه مسلط شدند تمام اشياء نفيس و جواهرات روضه پيغمبر را ربودند آنها چهار قنديل جواهراتي که با الماس و ياقوت گرانقيمت مزين بود جمع کرده و با خود بردند و از جمله چهار عددشمعدان زمردين و حدود صد قبضه شمشيربا دسته هاي زمردين که غلافهاي طلائي آن با ياقوت سرخ تزيين شده بود را غارت کردند . در اين حمله هر چند ضريح ائمه بقيع عليهم السلام را کندند و خساراتي به قبور آل الله وارد کردند، اما قدرت بر ويراني کامل حرم مطهر ائمه بقيع پيدا نکردند . بعد از آن تصميم گرفتند که ذخائر و نفائس نجف را غارت کنند و آثار آن را از بين ببرند با سپاه جراري به سوي نجف آمدند اما موفق به ورود در نجف نشدند و به نجد و پايگاه خود برگشتند . بعد از دو بار حمله به نجف که با شکست روبرو گرديدند به کربلا حمله کردند تا آثار آنجا را محو نمايند. آنها در سال 1216 ه.ق در هجدهم ذيحجه يعني روز عيد غدير خم که معمولا مردم کربلا براي زيارت مخصوصه اميرالمومنين عليه السلام به نجف مشرف شده بودند به شهر مظلوم کربلا هجوم آوردند . بيست هزار نفر وحشي خون آشام به شهر ريخته شش ساعت تمام کربلا را قتل عام نمودند هر کس را در مقابل خويش ديدند با شمشير قطعه قطعه کردند، بخانه ها ريختند و هر چه توانستند، کشتند. نه به بچه رحم کردند نه به زن و نه بحال پيران و ناتوانان رقت نمودند . خانه ها را ويران کردند و اموال مردم را به غارت بردند سپس روبه صحن و سراي حضرت سيد مظلومان آوردند و هر کس را که در حرم پناهنده شده بود ، کشتند فقط پنجاه نفر را در کنار ضريح مطهر به شهادت رساندند که در حرم جوي خون جاري شد . لا اله الا الله زبانم لال باد.ضريح حضرت سيد الشهداء عليه السلام را شکسته و سوزاندند و در حرم قهوه درست کردند . آنچه فرش و پرده و طلا و نقره و آئينه و چراغ بود بردند و قنديل هاي طلا که معلق به طاق بود پايين آوردند و خزانه هايي که مملو از جواهرات قيمتي بود و سلاطين به يادگار گذارده بودند و بيست شمشير طلاي جواهرنشان و دو هزار شمشيسر نقره و چهار صد طاقه شال کشميري همه را بار شتران نموده و بردند . اجمالا آنچه مقدورشان بود و توانستند ربودند حتي آجرهاي طلا را از طاق ايوان کندند و دزديدند . صاحب تارخ کربلاي معلي مي نگارد که در اين حادثه بيست هزار نفر از اهالي کربلا ----شهيد شدند . وهابيون لعنهم الله در هشتم محرم1218 به مکه معظمه حمله کردند و آنچه قبه و بارگاه در قبرستان حظرت ابوطالب عليه السلام بود و همچنين مولد پيغمبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم و ديگر اماکن مقدسه اين شهر را خراب کردند . در سال 1219 نيز مجددا به مکه حمله ور شدند . تا اينکه در سال 1221 براي دومين بار به مدينه منوره يورش بردند و آنچه گنجينه و جواهر الماس نشان و شمشيرهاي مرصع و اشياء نفيسه در حرم و خزانه رسول اکرم صلي الله عليه و اله و سلم دوباره تقديم شده بود ،ربوده و بقاع مقدسه اين شهر را جز قبه حرم پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم همه را ويران ساختند . ونيز در همين سال (1221) سحرگاه شب نهم صفر براي سومين بار نجف اشرف را محاصره و حتي روي ديوارهاي شهر بالا رفتند ولي به اعجاز حضرت اسد الله الغالب عليه الصلاه و السلام پس از تلفات بسيار ، شکست خورده و گريختند . سپس در سال (1222)ه.ق با بيست هزار سپاهي مجهز ، چهارمين حمله را نيز به نجف آغاز و بعد از آن براي دومين بار به کربلاي معلي حمله ور شدند و 150 نفر از کساني که در خارج شهر عازم زيارت سيد الشهداء عليه السلام بودند را شهيد کردند و راه زيارت را قطع نمودند و بالاخره با مقاومت دليرانه مردم نجف و کربلا عقب نشيني کردند . در سال(1343) ه.ق به مکه حمله کردند و بر آن مستولي شدند و آنچه قبه و بارگاه در اين شهر مقدس نيز قبلا تخريب و سپس مرمت شده بود براي بار دوم و يران نمود ند . تا اينکه با لاخره در 8 شوال (1344) ه. ق به مدينه منوره آمد ند و نخست قبه هاي شهداي احد را که در بيرون مدينه است، ويران کردند و چون داخل مدينه شدند به فکر افتادند که براي تخريب مشاهد مشرفه بقيع و آثار خاندان رسالت مستمسکي بدست آوردند و با گرفتن فتوي از علماء مدينه راه را بر تخريب آن هموار نمايند و افکار عمومي مردم حجاز را که هرگز با اين اعمال موافق نبودند براي اين کار آماده سازند از اين جهت قاضي القضات نجد سليمان بن بليهد را روانه مدينه کردند که وي مسائل مورد نظر آنان را از علماء آنجا استفتاء کند. از اين جهت او سؤال ها را آنچنان طرح کرد که پاسخ آنها مطابق نظريه وهابيان در خود سؤال ها گنجانيده شده بود واز اين طريق به مفتيان اعلام کرد که بايد پاسخ سؤال ها را مطابق جوابهايي که در سؤالها آمده است تهيه کنند و در غير اين صورت محکوم به شرک گرديده و اگر توبه نکنند به قتل خواهند رسيد.سؤال ها و جواب ها در جريده « ام القري» مکه شماره (17) در ماه شوال سال (1344)ه.ق منتشر شد و تاريخ جواب علماء مدينه را (25)ماه رمضان همان سال معين کردند. پس از اخذ فتوي از پانزده عالم مدينه(عليهم اللعنه) و پخش آن در حجاز، تخريب بي امان حرم ائمه بقيع و قبور مطهره چهار امام معصوم عليهم السلام و ديگر آثار خاندان رسالت در هشتم شوال همان سال آغاز شد و تمام آثار اهل بيت عليهم السلام از ميان رفت و اثاثيه گرانبهاي حرم ائمه بقيع حتي شبکه هاي ضريح مقدس غارت شد. بلي تنها آثاري که معترض آن نشدند حرم و بارگاه حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و اله و سلم بود،آنهم نه بخاطر حرمت پيامبر اکرم بلکه محمد بن عبد الوهاب لعنه الله عليه با کمال جسارت مي گفت : چوب دستي من بهتر از پيغمبر از دنيا رفته است.( العياذ بالله) بلکه چون اولي ودومي را در نزد پيغمبر مي دانستند حرم پيغمبر را خراب نکردند که مبادا به اين دو بت قريش جسارتي شود ، الا لعنه الله علي القوم الظالمين. اين اجمال جنايات واقع شده توسط وهابيت ملعونه بود


منابع


 منتخب صحيفه مهديه سلام الله عليه


، متنخب التواريخ ملا محمد هاشم خراساني


،آيين وهابيت ،


کشف الارتياب ،


 راهنماي حرمين شريفين،


اين است آيين وهابيت ،


تاريخچه کربلا


،اخبار مدينه 11 – 69 – 110 – 121 – 128 – 133 – 315


اللهم عجل لوليک الفرج


 



مهدي عبادي نيا ::: سه‏شنبه 24/7/1386::: ساعت 1:0 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 3
بازديد ديروز: 3
کل بازديد :2093

>> درباره خودم <<
وجنات تجري من تحتها الانهار
مهدي عبادي نيا[16]
زچه اصلم به چه فصلم به چه بازار خرندم

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<

















>>موسيقي وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<